نگاهت
لبریـــــــز غـــــزلهـای عجیب است نگاهت
مــــوهای سیاه تــــــو شبیه شب یلداست
باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت
ای صاحب حــور و پـری و کژدم و ماهی
آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت
دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران
ماوای غـــــزالان غـــــریب است نگــــاهت
امشب عـرق شـرم بــــه آیینه نشسته ست
ازبس که نجیب است و نجیب است نگاهت
تو وسوسه انگــــــــــــــیزترین شعر خدایی
چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت
مامی جون این شعر و برای شما پیدا کرد و نوشت و گفت که با خوندنش یادت میافته . گفتم برات اینجا بنویسمش
عشق مامان این هفته گذشته یک کمی سخت بود چون که بابایی شبا هم سر کارش میموند و من و شما تنها بودیم. البته که مامی و باباشی هم کلی بهمون می رسیدن و پیشمون مییومدن یا باهاشون بیرون میرفتیم. اما شما کلیی دلت برای بابایی تنگ می شد. روز دوشنبه هفته پیش اربعین بود و نذر داشتیم که نذری درست کنیم با اینکه بدون بابایی کمی سخت بود اما شبش با شما رفتیم گوشت و لپه و رب و .... خلاصه هر چی لازم بود خریدم. اما شما همش باهام بازی کردی و شب نتونستم گوشتارو خرد و کنم و جمع و جور کنم برای همین کنار هم خوابیدیم تا صبح تند تند بلند شدم و کار کردم و مامی اومد و کلیییی کمکم کرد واقعا دستش درد نکنه.خلاصه که نذریمون به خوبی درست شد. فرداش هم که تولد استادم بود و دیگه بعد کلاس اومدم خونه مامی اینا و همون جا موندیم چهارشنبه هم قرار بود بابایی شبش بیاد اما کارش طول کشید و نتونست بیاد این بود که قرار شد 5 شنبه بیاد و صبح جمعه بره. 5 شنبه هم من آبگوشت درست کردم و مامی و باباشی اومدن خونمون شما هم کلییی کیف کردی. چادرت و که مامی خریده بود برات زدم خییییلی دوست داشتی تا حالا ندیده بودم اینقدر ذوق کنی این شد که چادرت شد خونه سام و کلی بازی کردی باهاش. خلاصه که شبم بابایی اومد و کلی ذوق کردی و با هم رفتیم بیرون شام خوردیم. جمعه هم با مامی رفتیم گشت و گذار و شما برف بازی کردی. امشب کار بابایی تموم میشه و میاد و همه چیز عادی میشه. اینم کل هفته ای که گذشت. برات بگم که خیلی از کلمهها رو تکرار میکنی اما اینکه خودت چیزی رو بگی نه
میگم جوجو چی میگه: میگی جیک جی
میگم پیشی چی میگه : میگی پیشییییی
میگم گاوه میگه ما: میگییی ما اا ماااا
میگم هاپو چیمیگه: میگی هاپ هاپ
بازی بزن قدش باهام میکنی تا میگم 1 دو سه دستت و میزنی به دستم:)
خیلی وقته که تمام اعضای بدنتو میشناسی و روی صورت خودت و من نشون میدی.
دست.پا.چشم. بینی. دهن. دندون. مو به لپ که میرسیم لپامو میکشی:))))
یک زبان خاصی داری که بعضی وقتا با اون زبان حرف میزنی. خیلی بامزس. خیلی هم بامزه میخندی عاشق صدای خندههاتم عسلم .خیلیییی هم قشنگ میرقصی مناسب با آهنگ:)))






اینم عکسای سام و باباییش وقتی بعد چند روز اومد





نگاهت
