سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

نگاهت

1392/10/9 14:54
نویسنده : موژان
346 بازدید
اشتراک گذاری
تلفیق شراب و شب و سیب است نگاهت

 لبریـــــــز غـــــزلهـای عجیب است نگاهت

مــــوهای سیاه تــــــو شبیه شب یلداست

باجلوه ی مهتــــــــــاب رقیب است نگاهت

ای صاحب حــور و پـری و کژدم و ماهی

آمیزه ای از سحر و فریب است نگاهت

دشتی ست پر از شعر و غزل،برکه و باران

ماوای غـــــزالان غـــــریب است نگــــاهت

امشب عـرق شـرم بــــه آیینه نشسته ست

ازبس که نجیب است و نجیب است نگاهت

تو وسوسه انگــــــــــــــیزترین شعر خدایی

چون آیه ی آییــــــنه و سیب است نگاهت

مامی جون این شعر و برای شما پیدا کرد و نوشت و گفت که با خوندنش یادت می‌افته . گفتم برات اینجا بنویسمش

عشق مامان این هفته گذشته یک کمی سخت بود چون که بابایی شبا هم سر کارش می‌موند و من و شما تنها بودیم. البته که مامی و باباشی هم کلی بهمون می رسیدن و پیشمون می‌یومدن یا باهاشون بیرون می‌رفتیم. اما شما کلیی دلت برای بابایی تنگ می شد. روز دوشنبه هفته پیش اربعین بود و نذر داشتیم که نذری درست کنیم با اینکه بدون بابایی کمی سخت بود اما شبش با شما رفتیم گوشت و لپه و رب و .... خلاصه هر چی لازم بود خریدم. اما شما همش باهام بازی کردی و شب نتونستم گوشتارو خرد و کنم و جمع و جور کنم برای همین کنار هم خوابیدیم تا صبح تند تند بلند شدم و کار کردم و مامی اومد و کلیییی کمکم کرد واقعا دستش درد نکنه.خلاصه که نذریمون به خوبی درست شد.  فرداش هم که تولد استادم بود و دیگه بعد کلاس اومدم خونه مامی اینا و همون جا موندیم چهارشنبه هم قرار بود بابایی شبش بیاد اما کارش طول کشید و نتونست بیاد این بود که قرار شد 5 شنبه بیاد و صبح جمعه بره. 5 شنبه هم من آبگوشت درست کردم و مامی و باباشی اومدن خونمون شما هم کلییی کیف کردی. چادرت و که مامی خریده بود برات زدم خییییلی دوست داشتی تا حالا ندیده بودم اینقدر ذوق کنی این شد که چادرت شد خونه سام و کلی بازی کردی باهاش. خلاصه که شبم بابایی اومد و کلی ذوق کردی و با هم رفتیم بیرون شام خوردیم. جمعه هم با مامی رفتیم گشت و گذار و شما برف بازی کردی. امشب کار بابایی تموم می‌شه و میاد و همه چیز عادی می‌شه. اینم کل هفته ای که گذشت. برات بگم که خیلی از کلمه‌ها رو تکرار می‌کنی اما اینکه خودت چیزی رو بگی نه

می‌گم جوجو چی می‌گه: می‌گی جیک جی

می‌گم پیشی چی می‌گه : می‌گی پیشییییی

می‌گم گاوه می‌گه ما: می‌گییی ما اا ماااا

می‌گم هاپو چی‌می‌گه: می‌گی هاپ هاپ

بازی بزن قدش باهام می‌کنی تا می‌گم 1 دو سه دستت و می‌زنی به دستم:)

خیلی وقته که تمام اعضای بدنتو می‌شناسی و روی صورت خودت و من نشون می‌دی.

دست.پا.چشم. بینی. دهن. دندون. مو به لپ که می‌رسیم لپامو می‌کشی:))))

یک زبان خاصی داری که بعضی وقتا با اون زبان حرف می‌زنی. خیلی بامزس. خیلی هم بامزه می‌خندی عاشق صدای خنده‌هاتم عسلم .خیلیییی هم قشنگ می‌رقصی مناسب با آهنگ:)))

نذری 92

سام و نذری‌ها

سام و نذری‌ها

 

 

سام و بابایی

سام و بابایی

سام و بابایی

اینم عکسای سام و باباییش وقتی بعد چند روز اومد

برف بازی سام

سام و مامان بزرگ مهربون توی برفاااجمعه 6 دی ماه 92

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد